سلام به همه ی دوستان خوبم که در این غریب کده ما رو تنها نمیگذارند،
با پوزش از غیبت های پی در پی این خبر رو میدم که از اینجا به وبلاگ دیگری رخت بر بستیم که دیگر مجال غیبت رو به خودمون ندیم و منظم تر در خدمت دوستان باشیم.
از دوستانی که من را سر بزنند تشکر میکنم و خوشحال میشم که مثال گذشته نظر هاشون رو دریغ نکنند... با سپاس قبلی.
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/02/26ساعت 19:19  توسط رامتین
|
حتی به شوق تو هم که شده به روز می شوم
من با تـو سـبـز ِ هـمیـشه تـا هنـوز مــی شـوم
بـا چـنـد واژه ی کـهنه تــوی خـاطــرم بـــی تــــو
شـاعـــر کـه نــه ، انــگـار پـیـنـه دوز مــی شــوم
رامتین
دی ۸۸
+ نوشته شده در جمعه
1388/10/11ساعت 1:53  توسط رامتین
|
دیدم بخاطر یک واژه تیر خورده ای
دوباره انقلاب را یادم آورده ای
قسم که انتقام بگیرم حالا که تو
در خاک و خون با کفن "س ب ز" مرده ای
تیر۸۸
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/04/01ساعت 3:4  توسط رامتین
|
پای شعرم که خسته میلنگد
در مقیاسی شگفت
تو را کم دارد امشب...
میان سرخ کلمات
سرب ستاره در نگاه میریزد
یاد چشم هایی که خیره بود
سمت احساس شعر من
بعد از ناگهان عبور تو
زمان نفس نمی کشد
چه تاریک است خسوف آرزوها....
(۱۲/۸۷)رامتین
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/12/15ساعت 10:0  توسط رامتین
|
بخاطر این غیبت سرخ منو ببخشید
بالاخره از سفر برگشتم....
*****
"گناه"
در حجم مبهمی از
گناه
گم شده ام
راستی
سیب هایی که لذت بخشند چرا ممنوعند؟!
****************************************
به خاطر یک مشت اسکناس
از چه بهشت هایی که محروم نمی شویم!...
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/12/05ساعت 12:44  توسط رامتین
|
باران که گرفت،
تازه فهمیدم چرا بغض گلویم را میفشرد،
چشمم
به میهمانی اشکها دعوت شده بود...
(رامتین24/10/87)
"نقطه"
رفتی تا دور
مثل پرنده در آسمان نقطه شدی
گریه کردم
مثل وقتی که که در کودکی نخ بادبادکم پاره میشد
و میرفت و نقطه میشد
بدون هیچ بازگشتی.....
(رامتین 11/87)
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/11/14ساعت 10:54  توسط رامتین
|
و کودک روی چشمان خیس پنجره ،
"ها" کرد ،
و منحنی ِ یک لبخند را ،
به صورت باران زده ی پنجره تقدیم کرد...
رامتین
10/87
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/11/06ساعت 15:16  توسط رامتین
|
سفر میکنم
با چمدان هایی پر از تنهایی
سوی سرزمین اعجاز عشق
شاید
معجزه ای
جای خالی اسم ها را
در دفتر شعرم پر کند
رامتین
۱۰/۸۷
+ نوشته شده در شنبه
1387/10/21ساعت 22:33  توسط رامتین
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/15ساعت 16:21  توسط رامتین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/10/12ساعت 18:43  توسط رامتین
|
میتوانم شاید
گره از بند دلت بگشایم
و به لبخندی خوش
بوسه ای از لب شیرین نگاهت خواهم...
من بی حادثه را ،
در میان شط پر همهمه ی داغ نگاهت بگذار ،
بلکه از حادثه لبریز شوم...
رامتین
خزان ۸۷
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/10/12ساعت 0:16  توسط رامتین
|
سلام به فصل سپید زمستون
دلـتـون قـدر یـه دریـا
عمرتون صد شب یلدا
توی ایـن شـبای سرما
یادتـون همیشه بـا ما
شب یلداتون مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/10/02ساعت 14:46  توسط رامتین
|