سلام به عطر گرم تابستان
سلام به نسیم خنک نگاه تو
با کمی تغییر فضا این شعر جدید رو براتون نوشتو ممنون
" حالا "
بـیـا و دلــت را رازی کـن
بـا ما کـمی نـظر بـازی کـن
از قـند لـبانـت شـکر بـریز و
بـرای دلــم طـنـٌازی کـن
با آن چشمهای مستت مرا
اسـیر دنـیـای مـجازی کـن
دو بـوسه بـده ، یـکی بگـیر
چـنـان تمـریـن ریـاضی کـن
برای قصٌه ی عشق خود بیا
بـنشین ، زمـینـه سـازی کـن
وقتش است که بامن دوست شوی
بـیـا و دلــت را رازی کـن
رامتین
86.7.28
"خلسه"
غوطه ور میان حوضچه ی تنهایی
در بی وزنی احساس ها
و سنگینی نیاز ها
و در بیمزه گی ِ تلخ ِبغض های کبوتری
باز
نگاهم ردّ پای عشق را می جست...
(فروردین ۸۷)
درخت خشک
از تـار مـوی تـو تـار و مـار شـدم
مثل چشم های خودت خمار شدم
قل قل قلیلان سینه ام بلند شـد
آهـی نکـشیدم امـا بـخار شــدم
به ناز چشم تو عـادت نکرده ام
به اعتیاد عشق تو گرفتار شدم
گفتم این زمستان سرد با من باش
شاید زمستان گذشت و بـهار شدم
شوق پـرواز بـرگ دلت را فـریب داد
پریدی و رفتی و بی برگ و بار شدم
رد پای تـو زیـر بـرف زمان گـم شد
منم در قفس خاطره ماندگار شدم